تبليغاتX
مارکوپولو - گل بنفشه
گل بنفشه، اگر چه گلی بهاری است و با بهار می آید، ولی با بهار نمی رود.خیلی هایشان

سرسخت و به قولی: جان سخت هستند و در تمام مدت بهار و تابستان گل می دهند و رشد

می کنند و چشم شما را به جمال زیبایشان روشن می کنند.من، حتی شاید خود شما هم در

میانه پاییز و سرما نیز آنها را سرزنده و پر گل دیده ایم و از این تماشا دو احساس داشته ایم،

یکی آمدن آنها و نشستن شان در باغچه و گل دادنشان که رهاورد بهار و سرزندگی است و

دیگری سرما زدگی و پژمردگی و بعد هم نابودیشان که هر دو مورد درس زندگی است ، که:

آشنایی یک حادثه است و جدایی یک قانون*

نیمه اول اسفند بود ، ولی هوا بهاری بهاری بود.تو حیاط نیمه آفتابی آسایشگاه ، سالمندان زن

و مرد با ویلچر یا واکر یا با پاهای لرزانشان چشم به در آسایشگاه داشتند و باغبان ها با شور و

شوق تمام در حال نشاندن نشاهای بنفشه ها روی زمین های تازه نفس کشیده بودند.

دیدن آن صحنه ها ، اگر چه شادی آور بود اما غم هم به دلم آورد.نمی دانم چرا بی خودی

با خودم زمزمه کردم که:« بهار با بنفشه می آید و نوروز با بهار...» زمانی که چشم به چشم

بعضی از سالمندان دوختم ، حسرت و غربت در آنها موج می زد.آیا آنها هم هر بهار در

خانه هاشان بنفشه می کاشتند؟ آیا آنها هم نام فرزندانشان را بنفشه گذاشته بودند؟

نمی دانم چرا حسرت به دلی آنها را تا ته وجودم حس کردم و شوق دوران کودکی ام را

از یاد بردم ، شما می دانید چرا؟ حالا بنفشه هایشان کجا هستند و اینها کجا؟

از کنار یکی شان که رد شدم ، مرد سالمندی بود که به سختی با واکرش راه می رفت ،

آرام گفتم ، « سلام پدر ! عید شما مبارک».

نگاهم کرد ؛ از آن نگاه هایی که تو می دانی و من.

زمزمه ای کرد که نفهمیدم چه گفت: انگاری گفت: « ای بابا! دل خوش سیری چنده؟»

و حسرتی به دلم گذاشت که نگو و نپرس.

***************************************************************

خیلی از آدم ها، چیزهایی دارند که قدرشان را نمی دانند، در صورتی که همه چیز دارند،

اما هیچ ندارند.البته این احساسشان است و به عبارتی ناشکری می کنند و در همین بین ،

هستند آدم هایی که همه چیز را در داشتن ، پول می دانند و سعادت خودشان را در مادیات

خلاصه می کنند...اما این تمام داستان زندگی نیست ، چرا که زندگی تنها در مادیات خلاصه

نمی شود...اگر از افراد پولدار و مرفه که متاسفانه بیمار هستند ، بپرسید ، چه آرزویی دارید ،

می گویند فقط سلامتی!سلامتی و سلامتی...

به واقع انسان ها ، تا زمانی که همه چیزشان رو به راه باشد ، شاید کمتر به فکر معنویات

باشند اما همین که مشکلی در زندگیشان پیش می آید ، آنها تازه به یاد همه چیز می افتند

به خصوص زمانی که انسان سلامتی اش را از دست می دهد دلش می خواهد تمام ثروتش را

بدهد و سلامتی اش را دوباره به دست آورد.شاید گفتن و نوشتن این نوع مطالب چنین حسی

را به شما انتقال ندهد ، پس بهتر است که بیاییم با چشمانمان این گونه زندگی ها را از نزدیک

تجسم کنیم.به طور حتم خواهید پرسید ، چطور؟

با حضور در آسایشگاه سالمندان و معلولین کهریزک این حس به شما انتقال داده خواهد شد

که بهترین نعمت خدادادی ، سلامتی است و البته تنها نبودن*


+ نوشته شده توسط کیوان امامی در چهارشنبه 28 فروردین1387 و ساعت 2:24 بعد از ظهر |